البرز؛ سرزمین ظرفیتهای بزرگ و حلقههای گمشده خلق ثروت
استان البرز با برخورداری از دانشگاههای بزرگ، هزاران واحد صنعتی، صدها شرکت دانشبنیان و زیرساختهای گسترده فناوری و لجستیک، ظرفیت تبدیلشدن به یکی از قطبهای اقتصاد نوآوری کشور را دارد. حمید ترکاشوند در یادداشتی به مناسبت حضور در برنامه «امروز البرز»، حلقههای گمشده اتصال دانش، صنعت، سرمایه و بازار و راهکارهای تبدیل این ظرفیتها به ثروت پایدار را بررسی میکند.

فهرست مطالب
- از یک پرسش ساده تا یک مسئله راهبردی
- البرز؛ استانی که بسیاری از ظرفیتهای توسعه را در اختیار دارد
- ۱. ظرفیت صنعتی و تولیدی
- ۲. ظرفیت دانشگاهی و سرمایه انسانی
- ۳. ظرفیت پارکهای فناوری و شرکتهای دانشبنیان
- ۴. کارخانه نوآوری و صنایع خلاق البرز
- ۵. ظرفیت تأمین مالی نوآوری
- ۶. ظرفیت لجستیکی، ترانزیتی و منطقه ویژه اقتصادی
- پارادوکس توسعه البرز؛ مسئله ظرفیت است یا اتصال ظرفیتها؟
- نخبگان البرز و تمرکز فرصتهای اقتصادی در تهران
- دانشگاه کارآفرین؛ فراتر از آموزش و تولید مقاله
- شتابدهندههای تخصصی؛ حلقه اتصال مسئله، دانش، سرمایه و بازار
- شرایط بحرانی و ضرورت تحول در مدل توسعه کسبوکار
- پیشنهاد اجرایی؛ برنامه دوازدهماهه اتصال ظرفیتهای البرز
- مرحله نخست: شناخت و اولویتبندی مسائل
- مرحله دوم: تشکیل شبکه تخصصی حل مسئله
- مرحله سوم: توسعه محصول و اعتبارسنجی صنعتی
- مرحله چهارم: تأمین مالی و تجاریسازی
- مرحله پنجم: سنجش نتایج اقتصادی
- حکمرانی زیستبوم نوآوری؛ حلقهای که باید تقویت شود
- سخن پایانی؛ مسئله کمبود ایده نیست
- منابع و مآخذ
چرا استانی با این حجم از ظرفیتهای علمی، صنعتی، فناورانه و زیرساختی، همچنان نیازمند بازنگری در سازوکارهای توسعه کسبوکار و تجاریسازی دانش است؟
نویسنده: حمید ترکاشوند
استراتژیست نوآوری، توسعه کسبوکار و تحول دیجیتال
۲۷ مهر ۱۴۰۵
از یک پرسش ساده تا یک مسئله راهبردی
در برنامه تلویزیونی «امروز البرز» از شبکه استانی البرز، گفتوگوی ما با پرسشی ساده آغاز شد:
«ایده چیست و چگونه میتوان آن را به کسبوکار تبدیل کرد؟»
در پاسخ گفتم:
«ایده مانند هوا و اکسیژن است؛ همه ما به آن دسترسی داریم و ذهن انسان همواره در حال تولید ایده است.»
اما فراوانی ایده به معنای فراوانی فرصت اقتصادی نیست.
آنچه یک ایده را به فرصتی برای کارآفرینی تبدیل میکند، صرفاً تازگی، پیچیدگی فنی یا جذابیت ظاهری آن نیست. ارزش اقتصادی یک ایده زمانی معنا پیدا میکند که بتواند مسئلهای واقعی را برای گروه مشخصی از مشتریان حل کند و آن مشتریان حاضر و قادر به پرداخت هزینه راهحل پیشنهادی باشند.
البته برخی ایدهها ارزش اجتماعی یا عمومی خلق میکنند و ممکن است تأمین مالی آنها بر عهده دولت، نهادهای عمومی یا سازمانهای حمایتی باشد. اما زمانی که درباره شکلگیری یک کسبوکار پایدار صحبت میکنیم، باید مدل خلق، ارائه و کسب ارزش اقتصادی روشن باشد.
مطابق راهنمای اسلو ۲۰۱۸ (Oslo Manual)، منتشرشده توسط OECD و یورواستات، نوآوری کسبوکار زمانی تحقق مییابد که محصول یا فرایند جدید یا بهبودیافته، واقعاً وارد بازار شده یا در فعالیت بنگاه مورد استفاده قرار گرفته باشد. [۱]
این تعریف، تفاوت مهمی میان ایدهپردازی، اختراع، نوآوری و کسبوکار ایجاد میکند.
یک ایده ممکن است خلاقانه باشد، اما بازار نداشته باشد. یک اختراع ممکن است از نظر فنی ارزشمند باشد، اما تولید اقتصادی آن امکانپذیر نباشد. حتی محصولی که وارد بازار شده، ممکن است به دلیل ضعف مدل درآمدی، هزینههای بالا یا نبود مزیت رقابتی، به کسبوکاری پایدار تبدیل نشود.
از همین رو، مسیر کارآفرینی باید از شناخت مسئله آغاز شود:
شناسایی مسئله ← اعتبارسنجی نیاز ← طراحی راهحل ← توسعه محصول ← آزمون بازار ← طراحی مدل کسبوکار ← تأمین مالی ← توسعه و مقیاسپذیری
به اعتقاد من، یکی از خطاهای رایج در سیاستگذاری کارآفرینی، حمایت شتابزده از ایدهها پیش از اعتبارسنجی مسئله، مشتری و بازار است.
ایدهپردازی بهتنهایی کارآفرینی نیست؛ کارآفرینی هنر و دانش تبدیل مسئله به راهحل و راهحل به ارزش پایدار است.
البرز؛ استانی که بسیاری از ظرفیتهای توسعه را در اختیار دارد
در ادامه گفتوگوی تلویزیونی، موضوع به ظرفیتهای استان البرز و ضرورت توسعه کسبوکارهای فناورانه در این استان رسید.
البرز را نمیتوان صرفاً استانی همجوار تهران یا یکی از کانونهای سکونت نیروی کار پایتخت دانست.
این استان از مجموعهای از ظرفیتهای صنعتی، دانشگاهی، پژوهشی، فناورانه، مالی و لجستیکی برخوردار است که ترکیب آنها میتواند مبنای توسعه یک زیستبوم قدرتمند نوآوری و کارآفرینی باشد.
برای درک اهمیت موضوع، کافی است به بخشی از این ظرفیتها توجه کنیم.
۱. ظرفیت صنعتی و تولیدی
استان البرز میزبان شهرکها و نواحی صنعتی متعددی است که از جمله مهمترین آنها میتوان به اشتهارد، بهارستان، سیمیندشت، سپهر نظرآباد، کوثر و سایر مجموعههای صنعتی استان اشاره کرد.
مطابق گزارش منتشرشده از سوی اداره کل صنعت، معدن و تجارت البرز در اردیبهشت ۱۴۰۵، تعداد واحدهای صنعتی فعال ثبتشده استان به ۴۰۹۶ واحد رسیده بود. [۶]
حضور صنایع غذایی، دارویی، شیمیایی، قطعهسازی، ماشینآلات، تجهیزات پزشکی، صنایع فلزی و سایر فعالیتهای تولیدی، ظرفیت گستردهای برای توسعه فناوریهای صنعتی ایجاد کرده است.
برای نمونه، در تیرماه ۱۴۰۵، فعالیت ۱۲۷ واحد دارویی و ۱۴۶ واحد تجهیزات پزشکی در استان گزارش شد. [۸]
اهمیت این اعداد صرفاً در حجم تولید نیست.
هر واحد صنعتی با مجموعهای از مسائل واقعی مواجه است: ناترازی انرژی، هزینه تأمین مواد اولیه، مشکلات نقدینگی، بهرهوری پایین، فرسودگی تجهیزات، ضایعات تولید، نیاز به اتوماسیون، کنترل کیفیت، مدیریت زنجیره تأمین و توسعه بازار.
هر یک از این مسائل میتواند به تقاضایی واقعی برای خدمات مهندسی، تحقیق و توسعه و محصولات شرکتهای فناور تبدیل شود.
بنابراین واحدهای صنعتی استان فقط تولیدکننده نیستند؛ آنها میتوانند مشتریان اصلی زیستبوم نوآوری البرز نیز باشند.
۲. ظرفیت دانشگاهی و سرمایه انسانی
در بخش دانشگاهی، البرز از مجموعهای ارزشمند از مراکز آموزش عالی و پژوهشی برخوردار است.
دانشگاه خوارزمی، دانشکدگان کشاورزی و منابع طبیعی دانشگاه تهران، پردیس کرج دانشگاه هنر و دانشگاه علوم پزشکی البرز، در کنار واحدهای دانشگاه آزاد اسلامی، دانشگاه پیام نور و مراکز دانشگاه جامع علمیکاربردی، بخش مهمی از ظرفیت علمی و آموزشی استان را تشکیل میدهند.
این مجموعهها طیف وسیعی از تخصصهای علوم پایه، مهندسی، کشاورزی، منابع طبیعی، علوم پزشکی، فناوری اطلاعات، طراحی، هنر، مدیریت و مهارتهای فنی را پوشش میدهند.
وجود چنین تنوعی از تخصصها، آن هم در مجاورت صنایع بزرگ، مزیتی است که نباید صرفاً با تعداد دانشجو، فارغالتحصیل یا مقالات علمی ارزیابی شود.
پرسش مهمتر این است:
چه میزان از دانش تولیدشده در دانشگاههای استان به حل مسائل واقعی صنعت، توسعه فناوری، شکلگیری شرکتهای نوآور و خلق ارزش اقتصادی منجر میشود؟
۳. ظرفیت پارکهای فناوری و شرکتهای دانشبنیان
البرز علاوه بر دانشگاهها، از مجموعهای از زیرساختهای توسعه فناوری و حمایت از کارآفرینی برخوردار است.
پارک علم و فناوری البرز، پارک تخصصی علم و فناوری ارتباطات و فناوری اطلاعات در گرمدره و مراکز رشد وابسته به نهادهای علمی و دانشگاهی، ظرفیتهایی برای حمایت از توسعه فناوری و تجاریسازی دانش فراهم کردهاند.
بر اساس آمار اعلامشده در تیرماه ۱۴۰۵، استان البرز دارای ۵۲۴ شرکت دانشبنیان بوده که از میان آنها ۵۱۷ شرکت موفق به دریافت انواع مجوزهای صنعتی شامل جواز تأسیس، پروانه بهرهبرداری یا مجوز تحقیق و توسعه شده بودند. [۷]
این آمار نشانه وجود ظرفیت قابلتوجهی از بنگاههای فناورانه در استان است.
اما تعداد شرکتهای دانشبنیان، بهتنهایی بیانگر میزان موفقیت آنها در تجاریسازی، صادرات، ایجاد اشتغال پایدار یا جذب سرمایه نیست.
برای ارزیابی واقعی عملکرد این بخش باید شاخصهایی مانند درآمد عملیاتی، ارزش قراردادهای صنعتی، رشد بازار، سودآوری، سرمایه جذبشده و نرخ بقای شرکتها بررسی شود.
۴. کارخانه نوآوری و صنایع خلاق البرز
یکی دیگر از ظرفیتهای مهم استان، کارخانه نوآوری و صنایع خلاق البرز است.
این مجموعه با ایجاد فضای فعالیت برای تیمهای نوآور، استارتاپها، شرکتهای خلاق، شتابدهندهها و فعالان اقتصاد دیجیتال، میتواند در تکمیل زنجیره حمایت از کارآفرینی نقش داشته باشد.
اهمیت این ظرفیت در آن است که توسعه اقتصادی استان را نباید صرفاً به صنایع سنگین و فناوریهای مهندسی محدود کرد.
صنایع فرهنگی و خلاق، طراحی، خدمات دیجیتال، تولید محتوای تخصصی، فناوریهای آموزشی، گردشگری خلاق و کسبوکارهای مبتنی بر داراییهای فکری نیز از حوزههای مهم خلق ارزش و اشتغال تخصصی هستند.
در گزارش مرداد ۱۴۰۳ خبرگزاری تسنیم، از سرمایهگذاری ۴۰ میلیارد تومانی طی سه سال در کارخانه نوآوری و صنایع خلاق البرز خبر داده شد. در همان گزارش، مدیر مجموعه به محدودیتهایی در دسترسی به آب و فیبر نوری اشاره کرده بود. [۹]
صرفنظر از اینکه این محدودیتهای زیرساختی تا چه میزان برطرف شدهاند، چنین نمونهای ضرورت توجه همزمان به ایجاد نهادهای نوآوری و تأمین زیرساختهای پایدار فعالیت آنها را نشان میدهد.
۵. ظرفیت تأمین مالی نوآوری
صندوق پژوهش و فناوری استان البرز نیز از جمله نهادهای مهم در تأمین مالی زیستبوم فناوری استان است.
مطابق گزارش منتشرشده در شهریور ۱۴۰۵، سرمایه ثبتی این صندوق به ۵ هزار میلیارد ریال افزایش یافته است. [۱۰]
این صندوق از طریق اعطای تسهیلات، صدور ضمانتنامه و سرمایهگذاری خطرپذیر، ظرفیت حمایت مالی از شرکتهای فناورانه را دارد.
اما باید میان «وجود نهاد تأمین مالی» و «دسترسی مؤثر کسبوکارها به منابع مالی» تفاوت قائل شد.
شرکتهای فناور، بهویژه در مراحل اولیه توسعه محصول، معمولاً با ریسک بالا، درآمد نامطمئن و کمبود داراییهای مشهود برای ارائه وثیقه مواجهاند.
بنابراین نظام تأمین مالی نوآوری باید بتواند علاوه بر شاخصهای اعتباری متعارف، ارزش فناوری، داراییهای نامشهود، ظرفیت بازار و پیشرفت تجاری پروژه را نیز در ارزیابی خود لحاظ کند.
۶. ظرفیت لجستیکی، ترانزیتی و منطقه ویژه اقتصادی
قرارگیری استان البرز در محور ارتباطی تهران با غرب و شمالغرب کشور، دسترسی به شبکه آزادراهی و ریلی و مجاورت با بازار بزرگ پایتخت، موقعیتی راهبردی برای توسعه تجارت و زنجیره تأمین ایجاد کرده است.
در کنار این مزیتها، منطقه ویژه اقتصادی و فرودگاه بینالمللی پیام نیز ظرفیت مهمی برای فعالیتهای صنعتی، تجاری، لجستیکی و صادراتمحور فراهم میکند.
وبسایت رسمی منطقه ویژه اقتصادی پیام، مجاورت با راهآهن سراسری، متروی تهران–کرج و شاهراههای ارتباطی کشور را از جمله مزیتهای این مجموعه معرفی کرده است. [۱۱]
این موقعیت میتواند به توسعه خدمات لجستیکی پیشرفته، صنایع صادراتمحور، پردازش و بستهبندی کالا، تجارت الکترونیکی و مدیریت هوشمند زنجیره تأمین کمک کند.
بااینحال، وجود زیرساخت ارتباطی بهتنهایی ارزش افزوده ایجاد نمیکند.
استانی که محل عبور کالا، اطلاعات، سرمایه و نیروی انسانی است، باید بتواند بخشی از این جریانها را به فرصتهای اقتصادی پایدار در داخل خود تبدیل کند.
پارادوکس توسعه البرز؛ مسئله ظرفیت است یا اتصال ظرفیتها؟
اکنون کافی است این اجزا را در کنار یکدیگر قرار دهیم:
دانشگاههای باسابقه، هزاران واحد صنعتی، صدها شرکت دانشبنیان، پارکهای علم و فناوری، کارخانه نوآوری و صنایع خلاق، صندوق پژوهش و فناوری، منطقه ویژه اقتصادی، زیرساختهای حملونقل و مجاورت با بزرگترین بازار اقتصادی کشور.
با چنین مجموعهای از ظرفیتها، پرسش اساسی این است:
چرا وجود همزمان این امکانات الزاماً به شکلگیری یک نظام یکپارچه خلق ثروت، توسعه فناوری و نگهداشت سرمایه انسانی منجر نمیشود؟
پاسخ به این پرسش نیازمند دادههای اقتصادی و ارزیابی عملکرد نهادهاست.
اما یک فرضیه قابل بررسی وجود دارد: ممکن است بخش مهمی از چالش توسعه نوآوری استان ناشی از ضعف در اتصال عملیاتی و اقتصادی میان اجزای موجود باشد.
برای نمونه، ممکن است یک کارخانه به فناوری خاصی نیاز داشته باشد، اما با گروه دانشگاهی یا شرکت دانشبنیانی که قادر به توسعه آن است ارتباط مؤثری برقرار نکند.
ممکن است یک پژوهشگر یا تیم فناور به راهحلی ارزشمند دست یافته باشد، اما به مشتری صنعتی، سرمایهگذار یا شبکه توزیع مناسب دسترسی نداشته باشد.
ممکن است یک شرکت نوپا محصولی مناسب توسعه دهد، اما به دلیل نبود سرمایه در گردش، دشواری دریافت مجوز یا محدودیت دسترسی به بازار نتواند فعالیت خود را گسترش دهد.
این وضعیت در ادبیات اقتصادی میتواند با مفهوم شکست هماهنگی (Coordination Failure) تحلیل شود؛ وضعیتی که در آن، ظرفیتها و بازیگران اقتصادی وجود دارند، اما به دلیل نبود هماهنگی و سازوکارهای مشارکت مؤثر، ارزش بالقوه بهطور کامل محقق نمیشود.
البته این فرضیه نباید بدون پژوهش بهعنوان حکم قطعی درباره تمام نهادهای استان مطرح شود.
نخبگان البرز و تمرکز فرصتهای اقتصادی در تهران
یکی از موضوعاتی که در گفتوگوی تلویزیونی مطرح کردم، گرایش بخشی از نخبگان و نیروهای متخصص البرز به فعالیت اقتصادی در تهران بود.
تهران به دلیل تمرکز شرکتهای بزرگ، منابع مالی، مراکز تصمیمگیری و شبکههای حرفهای، برای بسیاری از متخصصان و کارآفرینان جذابیت بیشتری دارد.
اما مسئله اصلی صرفاً جابهجایی نیروی کار نیست.
موضوع مهمتر این است که ارزش اقتصادی حاصل از فعالیت سرمایه انسانی، در کجا تحقق پیدا میکند و چه سهمی از آن در توسعه اقتصاد منطقه مبدأ باقی میماند.
اگر دانشگاههای یک استان نیروی انسانی متخصص تربیت کنند، اما فرصتهای جذاب شغلی و کارآفرینی عمدتاً در منطقه دیگری فراهم شود، لازم است ساختار اقتصادی و فرصتهای موجود در استان مبدأ بررسی شود.
این موضوع را نباید به همه متخصصان البرز تعمیم داد؛ زیرا اندازه واقعی این پدیده نیازمند آمار رفتوآمد شغلی، محل اشتغال فارغالتحصیلان، جریان سرمایهگذاری و توزیع جغرافیایی بنگاههاست.
همچنین هدف نباید قطع ارتباط اقتصادی البرز با تهران باشد.
اتفاقاً مجاورت با تهران میتواند یکی از مهمترین مزیتهای اقتصادی استان باشد؛ مشروط بر اینکه از این مجاورت برای جذب سرمایه، توسعه بازار، استقرار کسبوکارهای تخصصی و افزایش سهم استان از ارزش افزوده استفاده شود.
این رویکرد با ادبیات توسعه منطقهای و سیاستهای مکانمحور (Place-Based Policies) همخوانی دارد. گزارش OECD در سال ۲۰۲۵ بر ضرورت طراحی سیاستهای توسعه متناسب با ظرفیتها و محدودیتهای هر منطقه، تقویت حکمرانی محلی و مشارکت بازیگران اقتصادی تأکید میکند. [۴]
دانشگاه کارآفرین؛ فراتر از آموزش و تولید مقاله
در بخش دیگری از گفتوگوی تلویزیونی، به عملکرد دفاتر ارتباط با صنعت دانشگاهها اشاره کردم.
به اعتقاد من، ارتباط دانشگاه با صنعت نباید صرفاً به مکاتبات اداری، برگزاری جلسات، امضای تفاهمنامهها و معرفی ظرفیتهای پژوهشی محدود شود.
هرچند برخی دانشگاهها و مراکز علمی در این حوزه فعالیتهای ارزشمندی انجام دادهاند، اما معیار اصلی موفقیت این ساختارها باید نتایج حاصل از همکاریهای اقتصادی و فناورانه باشد.
گزارش OECD با عنوان University–Industry Collaboration در سال ۲۰۱۹، مسیرهای متنوعی برای انتقال دانش میان دانشگاه و صنعت معرفی میکند؛ از جمله پژوهشهای مشترک، ثبت اختراعات مشترک، انتقال فناوری و ایجاد شرکتهای زایشی دانشگاهی. [۲]
از سوی دیگر، گزارش Advancing the Entrepreneurial University در سال ۲۰۲۲ نشان میدهد که تبدیل دانشگاه به نهادی کارآفرین، به اصلاح ساختار حکمرانی، نظام انگیزشی، مأموریتهای آموزشی و پژوهشی و ارتباط با محیط اقتصادی نیاز دارد. [۳]
بنابراین باید از خود بپرسیم:
آیا موفقیت دفتر ارتباط با صنعت را با تعداد تفاهمنامهها میسنجیم یا ارزش قراردادهای تحقیق و توسعه؟
آیا از اعضای هیئت علمی صرفاً انتظار تولید مقاله داریم یا برای مشارکت آنها در حل مسائل صنعتی نیز نظام انگیزشی مناسبی طراحی کردهایم؟
آیا پایاننامههای دانشگاهی به بانک مسائل واقعی صنعت متصل هستند؟
آیا حقوق مالکیت فکری، سهم دانشگاه، سهم پژوهشگر و مدل مشارکت سرمایهگذار در پروژههای تجاریسازی بهروشنی تعریف شده است؟
اعضای هیئت علمی دانشگاهها با تعهدات آموزشی، پژوهشی و اجرایی متعددی مواجهاند. بنابراین نمیتوان بدون طراحی مشوقهای مناسب و سازوکارهای اجرایی روشن، انتظار مشارکت گسترده آنان در فعالیتهای کارآفرینانه داشت.
دانشگاه کارآفرین با صدور بخشنامه شکل نمیگیرد؛ دانشگاه کارآفرین محصول اصلاح نظام انگیزشی، حکمرانی، ساختار اجرایی و ارتباط واقعی با اقتصاد است.
شتابدهندههای تخصصی؛ حلقه اتصال مسئله، دانش، سرمایه و بازار
یکی از پیشنهادهایی که در برنامه مطرح کردم، شکلگیری و تقویت شتابدهندههای تخصصی در محیط دانشگاهها بود.
منظور از شتابدهنده تخصصی، صرفاً ایجاد فضای استقرار، برگزاری کارگاههای آموزشی یا جذب تعدادی تیم استارتاپی نیست.
شتابدهنده باید بتواند مسئله واقعی را شناسایی کند، توان تخصصی مناسب را به کار گیرد، توسعه راهحل را مدیریت کند، به تأمین مالی کمک کند و مسیر ورود محصول به بازار را تسهیل کند.
در البرز، با توجه به تنوع صنایع و ظرفیتهای دانشگاهی، زمینه توسعه برنامههای شتابدهی تخصصی در حوزههای متعددی وجود دارد:
فناوریهای صنعتی و هوشمندسازی تولید، هوش مصنوعی و اقتصاد دیجیتال، کشاورزی هوشمند و صنایع غذایی، انرژی و بهرهوری منابع، سلامت و زیستفناوری، تجهیزات پزشکی و آزمایشگاهی، صنایع فرهنگی و خلاق، و فناوریهای لجستیک و زنجیره تأمین.
البته تعیین اولویت نهایی باید بر اساس مطالعات بازار، تقاضای صنعتی، توان تخصصی استان و توجیه اقتصادی صورت گیرد.
در مدل مطلوب:
صنعت، مسئله و تقاضای واقعی را تعریف میکند؛ دانشگاه دانش و توان تخصصی فراهم میآورد؛ تیم فناور راهحل را توسعه میدهد؛ شتابدهنده مسیر توسعه محصول و کسبوکار را مدیریت میکند؛ سرمایهگذار منابع مالی متناسب با ریسک طرح را تأمین میکند؛ و بازار ارزش نهایی محصول را تعیین میکند.
چنین سازوکاری باید مکمل ظرفیتهای موجود باشد، نه ساختاری موازی که صرفاً وظایف نهادهای قبلی را تکرار کند.
شرایط بحرانی و ضرورت تحول در مدل توسعه کسبوکار
این مباحث در شرایط کنونی اقتصاد کشور اهمیت بیشتری پیدا میکند.
کسبوکارها با مجموعهای از چالشهای تأمین مالی، ناترازی انرژی، اختلال در زنجیره تأمین، محدودیت زیرساختهای ارتباطی، نوسانات هزینه تولید و نااطمینانیهای محیطی مواجه هستند.
در چنین شرایطی، توسعه فناوری و کارآفرینی نباید صرفاً به تولید محصولات جدید محدود شود؛ بلکه باید به افزایش تابآوری بنگاههای موجود نیز کمک کند.
کاهش مصرف انرژی، بهینهسازی فرایندها، توسعه تأمینکنندگان جایگزین، مدیریت هوشمند موجودی، تعمیرات پیشبینانه، تولید قراردادی و استفاده از فناوریهای دیجیتال، نمونههایی از موضوعاتی هستند که میتوانند به پروژههای مشترک صنعت و دانشگاه تبدیل شوند.
به عبارت دیگر، باید بخشی از ظرفیت دانشگاهها، شرکتهای دانشبنیان و شتابدهندهها به حل مسائل فوری و واقعی بنگاههای اقتصادی اختصاص یابد.
پیشنهاد اجرایی؛ برنامه دوازدهماهه اتصال ظرفیتهای البرز
برای حرکت از تحلیل به اقدام، پیشنهاد میکنم یک برنامه آزمایشی دوازدهماهه با مشارکت دانشگاهها، پارکهای فناوری، صنایع منتخب، کارخانه نوآوری، صندوق پژوهش و فناوری و تشکلهای اقتصادی استان طراحی شود.
این برنامه میتواند در پنج مرحله اجرا شود.
مرحله نخست: شناخت و اولویتبندی مسائل
در سه ماه نخست، نیازهای فناورانه و اقتصادی صنایع منتخب شناسایی و بر اساس ارزش اقتصادی، فوریت، امکانپذیری و وجود مشتری واقعی اولویتبندی شوند.
خروجی این مرحله باید بانک مسائل معتبر و قابل ارجاع به تیمهای فناور باشد؛ نه صرفاً فهرستی از ایدههای عمومی.
مرحله دوم: تشکیل شبکه تخصصی حل مسئله
دانشگاهها، آزمایشگاهها، استادان، شرکتهای دانشبنیان و متخصصان صنعتی بر اساس توان واقعی خود در شبکهای مشترک سازماندهی شوند.
برای هر مسئله اولویتدار، تیم مناسب، امکانات لازم، کارفرمای صنعتی و مدل همکاری مشخص شود.
مرحله سوم: توسعه محصول و اعتبارسنجی صنعتی
تیمهای فناور با حمایت شتابدهندههای تخصصی، نمونه اولیه یا راهحل موردنیاز را توسعه دهند و آن را در محیط واقعی صنعت ارزیابی کنند.
در این مرحله، حقوق مالکیت فکری، تعهدات طرفین، الزامات فنی و معیارهای پذیرش محصول باید بهصورت قراردادی روشن باشد.
مرحله چهارم: تأمین مالی و تجاریسازی
سرمایهگذاری بهصورت مرحلهای و متناسب با پیشرفت پروژه انجام شود.
منابع میتوانند از قراردادهای تحقیق و توسعه صنعتی، سرمایهگذاری مشترک بنگاهها، صندوقهای پژوهش و فناوری، سرمایهگذاران خصوصی و سایر ابزارهای قانونی تأمین شوند.
مرحله پنجم: سنجش نتایج اقتصادی
در پایان دوره، برنامه باید بر اساس نتایج واقعی ارزیابی شود؛ نه تعداد جلسات، رویدادها یا تفاهمنامهها.
برای این منظور میتوان شاخصهایی مانند موارد زیر را در نظر گرفت:
ارزش قراردادهای تحقیق و توسعه مشترک
تعداد مسائل صنعتی منجرشده به راهحل تأییدشده
تعداد محصولات دارای مشتری یا قرارداد فروش
میزان سرمایه خصوصی جذبشده
درآمد حاصل از محصولات و خدمات فناورانه
تعداد فرصتهای شغلی تخصصی ایجادشده
میزان کاهش هزینه یا افزایش بهرهوری بنگاههای مشارکتکننده
تعداد پروژههای منتهی به صادرات یا توسعه بازارهای جدید
تعیین اهداف کمی این شاخصها باید پس از مطالعه خط مبنا و برآورد ظرفیت واقعی مشارکتکنندگان انجام شود.
حکمرانی زیستبوم نوآوری؛ حلقهای که باید تقویت شود
اگر قرار باشد همه این ظرفیتها بهصورت مؤثر با یکدیگر همکاری کنند، صرفاً برگزاری جلسات مشترک کافی نیست.
به سازوکاری برای تقسیم کار، تصمیمگیری، تخصیص منابع، مدیریت تعارض منافع، سنجش عملکرد و پاسخگویی نیاز داریم.
این همان موضوعی است که میتوان از آن با عنوان حکمرانی زیستبوم نوآوری (Innovation Ecosystem Governance) یاد کرد.
مقصود الزاماً تأسیس سازمان یا ساختمان جدید نیست.
میتوان با استفاده از ظرفیت نهادهای موجود، ساختاری شبکهای با راهبری مشترک بخش عمومی، دانشگاه و بخش خصوصی ایجاد کرد.
در این مدل، نهادهای عمومی نقش تنظیمگری و تسهیلگری، دانشگاهها نقش علمی و فناورانه، صنایع نقش تعریف تقاضا و مشارکت در تجاریسازی، و سرمایهگذاران نقش تأمین منابع مالی و پذیرش ریسک اقتصادی را ایفا میکنند.
این رویکرد با توصیههای OECD درباره توسعه منطقهای و حکمرانی چندبازیگری همخوانی دارد. [۴]
سخن پایانی؛ مسئله کمبود ایده نیست
گفتوگوی تلویزیونی ما با یک پرسش ساده درباره ایده آغاز شد، اما در نهایت به مسئلهای بزرگتر در توسعه اقتصادی رسید.
ایده فراوان است؛ همانطور که دانش، استعداد، تجربه و ظرفیتهای صنعتی در جامعه وجود دارد.
اما آنچه باید تقویت شود، سازوکار تبدیل این ظرفیتها به فرصتهای اقتصادی و کسبوکارهای پایدار است.
البرز نمونه مناسبی برای طرح این مسئله است.
استانی با دانشگاههای باسابقه، هزاران واحد صنعتی، صدها شرکت دانشبنیان، پارکهای علم و فناوری، کارخانه نوآوری و صنایع خلاق، نهادهای تأمین مالی، منطقه ویژه اقتصادی و ظرفیتهای حملونقل، از بسیاری از اجزای اولیه یک زیستبوم نوآوری برخوردار است.
البته وجود این ظرفیتها بهمعنای نبود دستاوردهای اقتصادی نیست و عملکرد واقعی آنها باید با دادههای مستقل بررسی شود.
اما برای دستیابی به جایگاهی متناسب با توان بالقوه استان، باید از نگاه جزیرهای به سمت توسعه شبکهای و همکاری اقتصادی میان نهادها حرکت کرد.
باید از ایدهمحوری به مسئلهمحوری، از تفاهمنامهمحوری به قراردادمحوری، از حمایتهای پراکنده به سرمایهگذاری هدفمند و از شمارش نهادها به سنجش ارزش اقتصادی ایجادشده تغییر مسیر دهیم.
البرز نباید صرفاً محل تربیت نخبگان، استقرار کارخانهها و عبور جریانهای اقتصادی باشد؛ باید به یکی از کانونهای خلق، توسعه و ماندگاری ارزش اقتصادی تبدیل شود.
و پرسش پایانی من از مدیران اقتصادی، دانشگاهها، نهادهای توسعه فناوری و فعالان بخش خصوصی استان این است:
ما تاکنون چقدر برای ایجاد ظرفیت سرمایهگذاری کردهایم و چقدر برای تبدیل این ظرفیتها به کسبوکار، ثروت، بهرهوری و اشتغال پایدار، سازوکار مؤثر ساختهایم؟
منابع و مآخذ
منابع علمی و سیاستی
۱. OECD & Eurostat (2018). Oslo Manual 2018: Guidelines for Collecting, Reporting and Using Data on Innovation. OECD Publishing. مبانی سنجش نوآوری و تمایز ایده از نوآوری اجراشده.
۲. OECD (2019). University–Industry Collaboration: New Evidence and Policy Options. OECD Publishing. همکاری دانشگاه و صنعت، انتقال فناوری و شرکتهای زایشی.
۳. OECD (2022). Advancing the Entrepreneurial University: Lessons Learned from 13 HEInnovate Country Reviews. OECD Publishing. تحول دانشگاه کارآفرین و ساختارهای نهادی.
۴. OECD (2025). Place-Based Policies for the Future. OECD Publishing. توسعه منطقهای، حکمرانی و سیاستهای مکانمحور.
۵. Strategyzer. Value Proposition Design and Customer Validation. چارچوبهای طراحی ارزش پیشنهادی و اعتبارسنجی مشتری.
منابع آماری و نهادی استان البرز
۶. خبرگزاری تسنیم، ۵ اردیبهشت ۱۴۰۵. اجرای پروژه هوشمندسازی و پایش آنلاین معادن در البرز. شامل اعلام آمار ۴۰۹۶ واحد صنعتی فعال ثبتشده.
۷. خبرگزاری تسنیم، ۷ تیر ۱۴۰۵. ۵۱۷ شرکت دانشبنیان البرز مجوز صنعتی دریافت کردند. شامل اعلام تعداد ۵۲۴ شرکت دانشبنیان استان.
۸. خبرگزاری تسنیم، ۵ تیر ۱۴۰۵. نسخه صمت البرز برای رونق تولید؛ حمایت، سرمایهگذاری و نظارت. آمار صنایع دارویی و تجهیزات پزشکی.
۹. خبرگزاری تسنیم، ۲۲ مرداد ۱۴۰۳. سرمایهگذاری ۴۰ میلیاردی در کارخانه نوآوری و صنایع خلاق البرز.
۱۰. کرجرسا، شهریور ۱۴۰۵. افزایش سرمایه ثبتی صندوق پژوهش و فناوری البرز به ۵ هزار میلیارد ریال.
۱۱. فرودگاه بینالمللی و منطقه ویژه اقتصادی پیام – مزایای سرمایهگذاری. منبع رسمی زیرساختها و موقعیت لجستیکی.
۱۲. پارک علم و فناوری البرز. مرجع نهادی معرفی خدمات و ظرفیتهای توسعه فناوری.
۱۳. دانشکدگان کشاورزی و منابع طبیعی دانشگاه تهران. مرجع معرفی ظرفیتهای دانشگاهی و پژوهشی.
۱۴. صندوق پژوهش و فناوری استان البرز. مرجع خدمات تأمین مالی و حمایت از فناوری.
یادداشت روششناختی: آمار شرکتها و واحدهای صنعتی بر اساس گزارشهای رسمی منتشرشده تا تاریخ نگارش مقاله است. اظهارات مربوط به گرایش شغلی نخبگان به تهران و ضعف احتمالی اتصال نهادها، تحلیل و فرضیههای قابل آزمون هستند، نه نتایج یک مطالعه آماری مستقل درباره البرز. همچنین رقم دقیقی درباره تعداد استانهای واقع در مسیر ترانزیتی البرز و سهم استان از کل تولید تجهیزات پزشکی کشور در این مقاله ادعا نشده است.
نظرها
هنوز نظری منتشر نشده؛ اولین نفر باشید.
نظر شما
نظرها پس از تأیید مدیر منتشر میشوند. ایمیل شما نمایش داده نمیشود.