→ همه اخبار

از تب خرید کامپیوتر تا تب هوش مصنوعی؛ آیا واقعاً متحول شده‌ایم؟

غاز گسترش رایانه‌های شخصی در دهه ۷۰ تا توسعه اینترنت و وب‌سایت‌ها در دهه ۸۰، ظهور شبکه‌های اجتماعی و اقتصاد پلتفرمی در دهه ۹۰ و فراگیری هوش مصنوعی در دهه ۱۴۰۰، فناوری تغییرات گسترده‌ای در اقتصاد و جامعه ایران ایجاد کرده است. اما آیا نظام سیاست‌گذاری و نهادهای متولی توسعه فناوری توانسته‌اند همگام با این تغییرات حرکت کنند؟

اینفوگراف چهار دهه تحول فناوری در ایران؛ از رایانه‌های دهه ۷۰، اینترنت و وب‌سایت‌ها تا شبکه‌های اجتماعی، هوش مصنوعی و چالش‌های حکمرانی دیجیتال.
فهرست مطالب
  1. از تب خرید کامپیوتر تا تب هوش مصنوعی؛ آیا واقعاً متحول شده‌ایم؟
  2. مقدمه | داستانی که از سه دهه پیش آغاز شد
  3. ۱. دهه ۸۰؛ وقتی داشتن وب‌سایت به نشانه اعتبار تبدیل شد
  4. ۲. دهه ۹۰؛ شبکه‌های اجتماعی، تلفن هوشمند و بازتعریف بازار
  5. ۳. دهه ۱۴۰۰؛ اقتصاد توجه، قدرت اینفلوئنسرها و تجارت اعتماد
  6. از شهرت مجازی تا سوءاستفاده اقتصادی
  7. از اقتصاد توجه تا اقتصاد بهره‌برداری از هیجانات اجتماعی
  8. وقتی دیده‌شدن جای راستی‌آزمایی را می‌گیرد
  9. ۴. تحول دیجیتال؛ این همه درباره آن گفتیم، اما در چه مرحله‌ای هستیم؟
  10. ۵. آیا سیاست‌گذاران ماهیت تحولات را به‌موقع شناخته‌اند؟
  11. ۶. نهادهای توسعه فناوری و نوآوری؛ کارنامه‌ای که باید با نتایج سنجیده شود
  12. ۷. نهادسازی یا تکثیر ساختارهای موازی؟
  13. ۸. تعارض منافع؛ مانع پنهان تحول
  14. ۹. هوش مصنوعی؛ آیا این بار با موجی متفاوت مواجهیم؟
  15. ۱۰. هوش مصنوعی؛ خالق مشاغل جدید یا حذف‌کننده مشاغل قدیمی؟
  16. ۱۱. ابعادی از تحول که نباید از آنها غافل شویم
  17. ۱۲. قانون ملی توسعه هوش مصنوعی؛ فرصت اصلاح یا تکرار تجربه‌ها؟
  18. ۱۳. مسئله اساسی اقتصاد ایران؛ از مصرف فناوری تا خلق ارزش
  19. ۱۴. چه باید کرد؟ گذار از نهادسازی به حکمرانی نتیجه‌محور
  20. اول؛ ممیزی مأموریت‌ها و ساختارهای موجود
  21. دوم؛ ارزیابی عملکرد بر اساس نتیجه، نه فعالیت
  22. سوم؛ ایجاد نظام سیاست‌گذاری آینده‌نگر
  23. چهارم؛ مدیریت تعارض منافع و شفافیت
  24. پنجم؛ تکمیل تحول دیجیتال پیش از هوشمندسازی گسترده
  25. ششم؛ حمایت از بازارسازی و حل مسائل واقعی
  26. هفتم؛ بازآفرینی نظام آموزش و اشتغال
  27. هشتم؛ تنظیم‌گری هوشمند اقتصاد پلتفرمی
  28. نهم؛ مشارکت واقعی بخش خصوصی و جامعه تخصصی
  29. دهم؛ تعیین مسئول مشخص برای نتایج
  30. سخن پایانی | آیا این بار از تاریخ درس می‌گیریم؟
  31. منابع و مستندات اصلی مقاله

از تب خرید کامپیوتر تا تب هوش مصنوعی؛ آیا واقعاً متحول شده‌ایم؟

بازخوانی بیش از سه دهه توسعه فناوری در ایران؛ از بازار سخت‌افزار و نرم‌افزار تا اینترنت، شبکه‌های اجتماعی، اقتصاد توجه و هوش مصنوعی، با نگاهی انتقادی به تحول دیجیتال، حکمرانی، نهادسازی، تعارض منافع و آینده کسب‌وکارها


مقدمه | داستانی که از سه دهه پیش آغاز شد

اوایل دهه ۷۰ شمسی بود؛ زمانی که تب خرید کامپیوتر آرام‌آرام جامعه را فرا می‌گرفت.

بسیاری از جوانان به دنبال خرید کامپیوتر بودند؛ چه به کارشان می‌آمد و چه نمی‌آمد. داشتن کامپیوتر برای برخی ضرورتی حرفه‌ای و برای بسیاری نشانه ورود به دنیایی تازه بود.

بازار جدیدی شکل گرفته بود؛ از فروشندگان سخت‌افزار و قطعات جانبی گرفته تا تعمیرکاران، نصاب‌های سیستم‌عامل و کسانی که با نصب چند نرم‌افزار و راه‌اندازی تجهیزات رایانه‌ای کسب درآمد می‌کردند.

اما داستان به خریدوفروش سخت‌افزار محدود نماند.

برنامه‌های تحت DOS، ابزارهایی مانند FoxPro و سپس محیط‌های برنامه‌نویسی Visual Basic و Delphi، فرصت‌های تازه‌ای برای توسعه نرم‌افزار ایجاد کردند. با گسترش ویندوز و برنامه‌نویسی ویژوال، تولید نرم‌افزارهای کاربردی سرعت گرفت و به‌تدریج سیستم‌های حسابداری، انبارداری، حقوق و دستمزد و نرم‌افزارهای سازمانی توسعه یافتند.

شبکه‌های رایانه‌ای، سرورها، پایگاه‌های داده و مراکز داده نیز در ادامه این مسیر گسترش پیدا کردند.

کسب‌وکارهایی شکل گرفتند که پیش‌تر وجود نداشتند. مشاغلی تغییر کردند، برخی فعالیت‌های سنتی تحت تأثیر قرار گرفتند و گروهی از فعالان اقتصادی توانستند با استفاده از فناوری، بازارهای تازه‌ای ایجاد کنند.

در آن روزگار، کمتر کسی تصور می‌کرد که این جعبه‌های بزرگ و نسبتاً گران‌قیمت، روزی مقدمه تحولی گسترده در اقتصاد، ارتباطات، آموزش، سلامت، تجارت و حتی مناسبات اجتماعی و سیاسی شوند.

اما این فقط آغاز ماجرا بود.

امروز، پس از بیش از سه دهه، دوباره با موجی فراگیر مواجه شده‌ایم؛ موجی به نام هوش مصنوعی.

این بار نیز بازار آموزش، فروش ابزار، ارائه خدمات و وعده‌های تحول به‌شدت داغ شده است.

عده‌ای هوش مصنوعی را نجات‌دهنده اقتصاد می‌دانند، گروهی آن را تهدیدی برای اشتغال معرفی می‌کنند و برخی نیز آینده‌ای را ترسیم می‌کنند که در آن بسیاری از فعالیت‌های انسانی به ماشین‌ها سپرده خواهد شد.

اما پیش از آنکه درباره آینده قضاوت کنیم، شاید لازم باشد به گذشته بازگردیم و پرسشی اساسی مطرح کنیم:

ما در مواجهه با موج‌های پیشین فناوری چه کردیم؟ چه فرصت‌هایی را شناختیم، چه دستاوردهایی داشتیم، چه اشتباهاتی مرتکب شدیم و چرا با وجود این حجم از توسعه فناوری، همچنان با مسائل جدی در بهره‌وری، حکمرانی، ساختارهای اقتصادی و تحول سازمانی مواجهیم؟

پاسخ به این پرسش‌ها می‌تواند مسیر مواجهه ما با هوش مصنوعی را روشن‌تر کند.

۱. دهه ۸۰؛ وقتی داشتن وب‌سایت به نشانه اعتبار تبدیل شد

با گسترش اینترنت در اواخر دهه ۷۰ و به‌ویژه در دهه ۸۰، موج تازه‌ای در اقتصاد فناوری شکل گرفت.

این بار دیگر فقط خرید کامپیوتر مطرح نبود؛ شرکت‌ها، مؤسسات، سازمان‌ها و حتی اشخاص حقیقی به دنبال حضور در اینترنت بودند.

طراحی وب‌سایت به یکی از بازارهای پررونق تبدیل شد.

شرکت‌های طراحی سایت، فروشندگان هاست و دامنه، برنامه‌نویسان تحت وب، تولیدکنندگان محتوا و ارائه‌دهندگان خدمات اینترنتی، کسب‌وکارهای تازه‌ای ایجاد کردند.

همان‌گونه که در دهه قبل داشتن کامپیوتر نشانه پیشرفت تلقی می‌شد، در میانه دهه ۸۰ داشتن وب‌سایت برای بسیاری از سازمان‌ها و کسب‌وکارها به نمادی از اعتبار و حرفه‌ای‌بودن تبدیل شده بود.

اما بسیاری از این وب‌سایت‌ها چیزی فراتر از یک کاتالوگ الکترونیکی نبودند؛ چند صفحه معرفی، تعدادی تصویر، فهرست محصولات و خدمات و اطلاعات تماس.

به‌تدریج تفاوتی اساسی میان دو گروه از کسب‌وکارها آشکار شد:

گروهی که صرفاً در اینترنت حضور داشتند و گروهی که اینترنت را ابزاری برای تغییر مدل کسب‌وکار خود قرار داده بودند.

در همین دوره، زمینه توسعه فروشگاه‌های اینترنتی، خدمات بانکی و پرداخت الکترونیکی، سامانه‌های رزرو، پلتفرم‌های آگهی، رسانه‌های آنلاین و خدمات الکترونیکی فراهم شد.

وبلاگ‌نویسی فارسی نیز امکان تازه‌ای برای تولید و انتشار محتوا ایجاد کرد و بخشی از انحصار رسانه‌ای گذشته را کاهش داد.

بر اساس داده‌های اتحادیه بین‌المللی مخابرات، سهم استفاده‌کنندگان از اینترنت در ایران از حدود ۸ درصد جمعیت در سال ۲۰۰۵ میلادی، معادل ۱۳۸۴ شمسی، به بیش از ۴۵ درصد در سال ۲۰۱۵، معادل ۱۳۹۴، رسید.

این تحول فقط افزایش تعداد کاربران نبود؛ تغییر تدریجی در شیوه دسترسی به اطلاعات، بازار و خدمات محسوب می‌شد.

اینترنت در حال تبدیل‌شدن از یک فناوری ارتباطی به زیرساخت فعالیت اقتصادی بود.

بااین‌حال، همان خطای موج قبلی تا حدی تکرار شد: تصور اینکه خرید ابزار یا ایجاد یک بستر فناورانه، به‌تنهایی به معنای تحول است.

۲. دهه ۹۰؛ شبکه‌های اجتماعی، تلفن هوشمند و بازتعریف بازار

در دهه ۹۰ تحول دیگری اتفاق افتاد که دامنه آن از فضای سازمانی و کسب‌وکارها فراتر رفت.

گسترش تلفن‌های هوشمند، اینترنت همراه و شبکه‌های اجتماعی، دسترسی به فضای دیجیتال را از خانه‌ها و ادارات به زندگی روزمره مردم منتقل کرد.

فیس‌بوک، تلگرام، اینستاگرام، واتس‌اپ و سایر بسترهای اجتماعی، به‌تدریج شیوه ارتباطات، تبلیغات، بازاریابی و فروش را تغییر دادند.

این بار دیگر برای ورود به برخی بازارها، داشتن فروشگاه فیزیکی، دفتر کار بزرگ یا شبکه توزیع گسترده ضرورتی قطعی نداشت.

یک تولیدکننده کوچک، هنرمند صنایع‌دستی، مدرس، مشاور، فروشنده خانگی یا ارائه‌دهنده خدمات تخصصی می‌توانست با سرمایه‌ای محدود، محصول و توانمندی خود را مستقیماً به مخاطبان معرفی کند.

اقتصاد پلتفرمی، تجارت اجتماعی، بازاریابی دیجیتال، تولید محتوا، مدیریت شبکه‌های اجتماعی و خدمات مبتنی بر اپلیکیشن به بخش‌هایی از بازار کار تبدیل شدند.

در گزارش تجارت الکترونیکی سال ۱۴۰۰ نیز اعلام شد که حدود ۸۰ درصد واحدهای دارای اینماد، علاوه بر وب‌سایت از شبکه‌های اجتماعی برای عرضه کالا و خدمات استفاده می‌کردند.

این وابستگی در سال‌های بعد ادامه یافت. در گزارش تجارت الکترونیکی سال ۱۴۰۳، سهم قابل‌توجه استفاده از شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسان‌های خارجی در فعالیت فروش کسب‌وکارهای اینترنتی منعکس شده است.

بنابراین شبکه‌های اجتماعی دیگر صرفاً ابزار سرگرمی یا ارتباطات شخصی نبودند؛ به بخشی از زیرساخت واقعی اقتصاد تبدیل شده بودند.

اما در کنار فرصت‌های اقتصادی، وابستگی‌های تازه‌ای نیز شکل گرفت.

کسب‌وکاری که پیش‌تر به موقعیت فیزیکی فروشگاه، شبکه توزیع یا رسانه‌های سنتی وابسته بود، اکنون ممکن بود به الگوریتم‌های نمایش محتوا، سیاست‌های پلتفرم، دسترسی پایدار به اینترنت و تغییر رفتار کاربران وابسته شود.

در اقتصاد پلتفرمی، یک کسب‌وکار ممکن است مالک محصول خود باشد، اما مالک کانال ارتباط با مشتری و قواعد دیده‌شدن خود نباشد.

این موضوع، مسئله تازه‌ای درباره رقابت، استقلال اقتصادی، امنیت کسب‌وکار و مسئولیت سیاست‌گذاران ایجاد کرد.

۳. دهه ۱۴۰۰؛ اقتصاد توجه، قدرت اینفلوئنسرها و تجارت اعتماد

در نیمه نخست دهه ۱۴۰۰، شبکه‌های اجتماعی وارد مرحله پیچیده‌تری شدند.

اکنون دیگر موضوع فقط معرفی کالا، فروش خدمات یا ارتباط میان افراد نبود.

شبکه‌های اجتماعی به بستری برای تأثیرگذاری بر سبک زندگی، الگوهای مصرف، افکار عمومی، ارزش‌های اجتماعی، رفتارهای اقتصادی و کنش‌های جمعی تبدیل شده بودند.

مفهوم «اقتصاد توجه» بیش از گذشته اهمیت پیدا کرد.

در این اقتصاد، توجه مخاطب نوعی دارایی است که می‌توان آن را به درآمد تبلیغاتی، فروش کالا، شهرت، اعتبار، قدرت چانه‌زنی و نفوذ اجتماعی تبدیل کرد.

اینفلوئنسرها و چهره‌های مشهور مجازی به بازیگران اثرگذاری تبدیل شدند که گاهی مخاطبان آنها از بسیاری از رسانه‌ها و سازمان‌های رسمی بیشتر بود.

این تحول، فرصت‌های ارزشمندی نیز ایجاد کرد.

بسیاری از تولیدکنندگان محتوای حرفه‌ای توانستند به آموزش عمومی، توسعه کسب‌وکارهای کوچک، معرفی محصولات بومی، آگاهی‌بخشی اجتماعی و انتقال تجربه کمک کنند.

اما روی دیگر این تحولات، شکل‌گیری بازارهایی بود که در آنها شهرت، جایگزین تخصص و تعداد دنبال‌کنندگان، معیاری برای اعتماد تلقی می‌شد.

از شهرت مجازی تا سوءاستفاده اقتصادی

وقتی اعتماد اجتماعی به یک دارایی تجاری تبدیل می‌شود، این خطر وجود دارد که برخی افراد از آن برای کسب منافع اقتصادی نامشروع یا غیرمسئولانه استفاده کنند.

تبلیغ سرمایه‌گذاری‌های غیرمعتبر، وعده سودهای غیرمتعارف، ترویج پروژه‌های مالی پرریسک، فروش کالا با وعده‌های غیرواقعی و معرفی روش‌های سریع ثروتمندشدن، از جمله آسیب‌های این فضا هستند.

پرونده کوروش کمپانی در سال ۱۴۰۲ یکی از نمونه‌های ملموس اهمیت این موضوع بود.

تبلیغات چهره‌های شناخته‌شده در معرفی وعده فروش گوشی تلفن همراه با قیمت بسیار پایین‌تر از بازار، توجه عمومی را جلب کرد و پس از بروز مشکلات گسترده در تحویل کالا، موضوع به پرونده‌ای قضایی تبدیل شد.

البته تبلیغ یک مجموعه به‌تنهایی به معنای اثبات مشارکت آگاهانه تبلیغ‌کننده در تخلف نیست و مسئولیت هر شخص باید بر اساس شواهد و قوانین تعیین شود.

اما مسئله‌ای مهم همچنان باقی می‌ماند:

کسی که از اعتبار اجتماعی و اعتماد مخاطبان خود درآمد کسب می‌کند، تا چه اندازه در برابر صحت ادعاهای تبلیغاتی و پیامدهای توصیه‌هایش مسئول است؟

این پرسش، صرفاً اخلاقی نیست؛ به حقوق مصرف‌کننده، شفافیت تبلیغات، مسئولیت حرفه‌ای و تنظیم‌گری اقتصاد دیجیتال مربوط می‌شود.

از اقتصاد توجه تا اقتصاد بهره‌برداری از هیجانات اجتماعی

شبکه‌های اجتماعی همچنین امکان مشارکت عمومی، طرح مطالبات، اطلاع‌رسانی سریع و نظارت اجتماعی را گسترش داده‌اند.

این ظرفیت، یکی از دستاوردهای مهم توسعه ارتباطات دیجیتال است.

اما همان بستر می‌تواند برای انتشار اطلاعات نادرست، دامن‌زدن به اختلافات، تخریب اشخاص، تحریک احساسات و بهره‌برداری اقتصادی یا سیاسی از رویدادهای اجتماعی نیز استفاده شود.

در برخی موقعیت‌ها، یک رویداد واقعی پیش از آنکه ابعادش روشن شود، به موجی از روایت‌ها، واکنش‌های احساسی و بازنشر گسترده تبدیل می‌شود.

در این میان، امکان دارد بازیگرانی از استمرار التهاب و مناقشه نفع ببرند؛ زیرا افزایش بازدید، شهرت، نفوذ یا منافع تبلیغاتی آنها به تداوم توجه عمومی وابسته است.

اینجا با پدیده‌ای مواجه می‌شویم که می‌توان آن را «اقتصاد بهره‌برداری از مناقشه» نامید.

یعنی وضعیتی که در آن، حل‌شدن یک اختلاف برای برخی بازیگران رسانه‌ای، منفعت کمتری از استمرار آن دارد.

بااین‌حال، باید میان اعتراض و مطالبه‌گری واقعی مردم با سوءاستفاده فرصت‌طلبانه از آنها تفاوت قائل شد.

وجود افراد سودجو، حساب‌های غیرواقعی یا جریان‌های فرصت‌طلب، به‌معنای ساختگی‌بودن مطالبات اجتماعی نیست.

بسیاری از نارضایتی‌ها ممکن است ریشه در مسائل واقعی اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی یا ضعف پاسخ‌گویی نهادها داشته باشند.

آنچه باید مورد نقد قرار گیرد، بهره‌برداری آگاهانه از مسائل و رنج‌های اجتماعی برای فریب افکار عمومی، کسب منفعت و تشدید عامدانه تنش‌هاست؛ نه اصل حق مشارکت و بیان مطالبات شهروندان.

وقتی دیده‌شدن جای راستی‌آزمایی را می‌گیرد

در پژوهش یونسکو در سال ۲۰۲۴، ۶۲ درصد تولیدکنندگان محتوای بررسی‌شده اعلام کردند که پیش از انتشار اطلاعات، راستی‌آزمایی دقیق و نظام‌مند انجام نمی‌دهند.

این یافته، درباره جامعه آماری آن پژوهش است و نباید آن را به تمام فعالان رسانه‌ای تعمیم داد؛ اما مسئله‌ای مهم را آشکار می‌کند.

وقتی سرعت انتشار، جذابیت محتوا و تعداد بازدید به معیارهای اصلی موفقیت تبدیل شوند، ممکن است دقت، اعتبار و مسئولیت حرفه‌ای به حاشیه بروند.

در چنین شرایطی، سواد رسانه‌ای دیگر یک مهارت جانبی نیست؛ بخشی از زیرساخت سلامت اجتماعی و اقتصادی محسوب می‌شود.

۴. تحول دیجیتال؛ این همه درباره آن گفتیم، اما در چه مرحله‌ای هستیم؟

اکنون باید به یکی از بنیادی‌ترین پرسش‌های این بحث بپردازیم.

در تمام این سال‌ها، اصطلاحاتی مانند دولت الکترونیکی، دولت هوشمند، شهر هوشمند، سازمان دیجیتال، اقتصاد دیجیتال و تحول دیجیتال بارها در اسناد، همایش‌ها و برنامه‌های توسعه مطرح شده‌اند.

بودجه‌های متعددی هزینه شده، سامانه‌های فراوانی ایجاد شده و زیرساخت‌های ارتباطی و پردازشی گسترش یافته‌اند.

اما آیا تحول دیجیتال، متناسب با حجم این فعالیت‌ها محقق شده است؟

برای پاسخ، ابتدا باید میان سه مفهوم تفاوت بگذاریم.

رقومی‌سازی یعنی تبدیل اطلاعات و اسناد فیزیکی به قالب دیجیتال.

دیجیتالی‌کردن فعالیت‌ها یعنی استفاده از فناوری برای مکانیزه‌کردن یا بهبود فرآیندهای موجود.

اما تحول دیجیتال زمانی رخ می‌دهد که فناوری، داده و بازطراحی ساختارها به تغییر واقعی در مدل ارائه خدمت، شیوه تصمیم‌گیری، بهره‌وری، تجربه مشتری و مدل کسب‌وکار منجر شوند.

این تفاوت بسیار مهم است.

ممکن است سازمانی ده‌ها سامانه داشته باشد، اما همچنان از مراجعه‌کننده مدارکی بخواهد که اطلاعات آنها در سایر دستگاه‌ها موجود است.

ممکن است درخواست‌ها الکترونیکی ثبت شوند، اما فرآیند تصمیم‌گیری همچنان بر گردش‌های زائد و تأییدهای تکراری متکی باشد.

ممکن است سازمانی داشبورد مدیریتی داشته باشد، اما تصمیمات مهم آن بر مبنای داده و تحلیل اتخاذ نشوند.

در چنین شرایطی، ما بیش از آنکه فرآیند را متحول کرده باشیم، بوروکراسی سنتی را دیجیتالی کرده‌ایم.

البته این قضاوت را نباید به تمام بخش‌ها تعمیم داد.

بانکداری الکترونیکی، پرداخت دیجیتال، تجارت آنلاین، خدمات ارتباطی و بخش‌هایی از خدمات عمومی، پیشرفت‌های قابل‌توجهی داشته‌اند.

اما معیار نهایی تحول دیجیتال، تعداد سامانه‌ها، حجم تراکنش‌ها و تعداد کاربران نیست.

باید پرسید چه میزان از هزینه‌ها کاهش یافته، چه تعداد فرآیند زائد حذف شده، زمان دریافت خدمات چقدر کمتر شده، بهره‌وری چه میزان افزایش یافته و کیفیت تصمیم‌گیری چگونه بهبود پیدا کرده است.

گزارش بانک جهانی در سال ۲۰۱۶ با عنوان «سودمندی‌های دیجیتال» بر یک نکته اساسی تأکید می‌کند: تحقق منافع فناوری به مکمل‌های غیرفناورانه، از جمله مقررات حامی رقابت، مهارت نیروی انسانی و نهادهای پاسخ‌گو نیاز دارد.

این نکته هنوز برای اقتصاد ایران کاملاً قابل تأمل است.

تحول دیجیتال، پیش از آنکه پروژه‌ای فناورانه باشد، پروژه‌ای برای تغییر شیوه مدیریت، سازمان‌دهی، خلق ارزش و حکمرانی است.

۵. آیا سیاست‌گذاران ماهیت تحولات را به‌موقع شناخته‌اند؟

این پرسش شاید یکی از مهم‌ترین موضوعات ارزیابی سه دهه توسعه فناوری در ایران باشد.

آیا سیاست‌گذاران توانسته‌اند پیش از فراگیرشدن فناوری‌ها، پیامدهای اقتصادی و اجتماعی آنها را پیش‌بینی کنند؟

یا معمولاً زمانی به فکر تنظیم‌گری، نهادسازی و تدوین مقررات افتاده‌اند که بازار و رفتار جامعه مسیر خود را پیدا کرده بوده است؟

پاسخ یکسان نیست.

برای مثال، تصویب قانون تجارت الکترونیکی در سال ۱۳۸۲ نشان می‌دهد که قانون‌گذار پیش از فراگیری گسترده تجارت آنلاین، ضرورت ایجاد چارچوب حقوقی این فعالیت‌ها را تشخیص داده بود.

در دوره‌های بعد نیز قوانین و نهادهایی برای توسعه خدمات الکترونیکی، فضای مجازی، مدیریت داده و اقتصاد دیجیتال ایجاد شدند.

بنابراین نمی‌توان ادعا کرد که سیاست‌گذاری همواره با تأخیر آغاز شده است.

اما مسئله اصلی فقط زمان تدوین قانون نیست.

باید میان شناخت اولیه فناوری، شناخت پیامدهای آن، طراحی تنظیم‌گری مناسب و اجرای مؤثر سیاست‌ها تفاوت گذاشت.

گاهی فناوری شناخته شده، اما تغییر ماهیت اقتصاد و جامعه ناشی از آن به‌درستی درک نشده است.

برای مثال، شبکه‌های اجتماعی فقط رسانه‌های جدید نبودند.

آنها هم‌زمان بازار، زیرساخت ارتباطی، کانال فروش، ابزار شکل‌دهی اعتماد و عرصه مشارکت اجتماعی بودند.

تنظیم‌گری چنین پدیده‌ای نمی‌توانست صرفاً با الگوهای مدیریت رسانه‌های سنتی یا ضوابط فنی ارتباطات انجام شود.

در اینجا دو خطای متقابل قابل تصور است:

رهاکردن فعالیت‌های دیجیتال بدون قواعد مؤثر برای حفاظت از مردم، رقابت و امنیت؛ و در مقابل، اعمال محدودیت‌هایی که بدون ارزیابی متناسب، فرصت‌های مشروع اقتصادی و اجتماعی را تضعیف می‌کنند.

حکمرانی مطلوب باید بتواند میان این دو خطر تعادل برقرار کند.

شاید مسئله تاریخی ما همیشه ناآگاهی از ظهور فناوری نبوده است؛ گاهی فناوری را دیده‌ایم، اما تغییر مناسبات اقتصادی، اجتماعی و نهادی ناشی از آن را به‌موقع و به‌اندازه کافی درک نکرده‌ایم.

۶. نهادهای توسعه فناوری و نوآوری؛ کارنامه‌ای که باید با نتایج سنجیده شود

در چند دهه گذشته، نهادهای متعددی با مأموریت حمایت از پژوهش، فناوری، نوآوری، کارآفرینی و اقتصاد دانش‌بنیان شکل گرفته‌اند.

معاونت علمی، پارک‌های علم و فناوری، مراکز رشد، صندوق‌های پژوهش و فناوری، صندوق نوآوری و شکوفایی، مراکز نوآوری، شتاب‌دهنده‌ها، پژوهشگاه‌ها و نهادهای تخصصی و صنفی، هرکدام بخشی از این زیست‌بوم را تشکیل می‌دهند.

بدون تردید، بسیاری از این مجموعه‌ها در توسعه ظرفیت علمی، حمایت از شرکت‌های نوآور، تربیت نیروی انسانی، ایجاد زیرساخت و کمک به تجاری‌سازی فناوری نقش داشته‌اند.

اما ارزیابی عملکرد آنها نباید صرفاً بر اساس تعداد ساختمان‌ها، مراکز، تفاهم‌نامه‌ها، رویدادها، شرکت‌های پذیرش‌شده یا منابع پرداخت‌شده انجام شود.

پرسش‌های مهم‌تری وجود دارد.

چند شرکت توانسته‌اند بدون اتکای دائمی به حمایت‌های دولتی به فعالیت اقتصادی پایدار برسند؟

چه سهمی از پژوهش‌ها به محصول، فناوری قابل فروش یا ارتقای بهره‌وری صنعت تبدیل شده است؟

حمایت‌های مالی چه میزان سرمایه‌گذاری خصوصی جذب کرده‌اند؟

چند مسئله واقعی از صنعت، کشاورزی، سلامت، انرژی و خدمات عمومی با کمک این نهادها حل شده است؟

و مهم‌تر، نسبت ارزش اقتصادی و اجتماعی ایجادشده به منابع مصرف‌شده چقدر بوده است؟

شاخص جهانی نوآوری سال ۲۰۲۶ سازمان جهانی مالکیت فکری، نشانه‌ای قابل توجه از عدم توازن ظرفیت‌های کشور ارائه می‌کند.

در این گزارش، ایران در رتبه کلی ۸۱ جهان قرار دارد؛ درحالی‌که رتبه آن در مؤلفه نهادها ۱۳۶ و در خروجی‌های دانش و فناوری ۵۴ است.

این فاصله به‌تنهایی علت مشکلات توسعه را توضیح نمی‌دهد، اما ضرورت بررسی رابطه میان ظرفیت علمی، محیط نهادی و توان تبدیل دانش به ارزش اقتصادی را برجسته می‌کند.

ممکن است کشوری توان تولید دانش و فناوری داشته باشد، اما محیط نهادی و اقتصادی آن نتواند به همان اندازه از این ظرفیت برای توسعه پایدار استفاده کند.

این همان موضوعی است که باید در ارزیابی نظام نوآوری ایران مورد توجه قرار گیرد.

۷. نهادسازی یا تکثیر ساختارهای موازی؟

نهادسازی یکی از الزامات توسعه است، اما هر ساختار جدیدی الزاماً به معنای تقویت ظرفیت نهادی نیست.

گاه برای حل یک مسئله، کارگروهی ایجاد می‌شود. پس از مدتی، به دلیل حل‌نشدن مسئله، شورایی تازه تشکیل می‌دهیم.

در ادامه ممکن است نهادی برای هماهنگی شوراها و ساختاری دیگر برای نظارت بر اجرای مصوبات آنها شکل بگیرد.

در چنین وضعیتی، تعداد مراکز تصمیم‌گیری افزایش می‌یابد، اما ممکن است مسئولیت نهایی مبهم‌تر شود.

نتیجه می‌تواند تداخل مأموریت‌ها، طولانی‌شدن فرآیندها، افزایش هزینه‌های هماهنگی و دشوارترشدن پاسخ‌گویی باشد.

گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس درباره ارزیابی اجرای فصل نظام اداری برنامه هفتم تا شهریور ۱۴۰۴، نسبت به مسئله ساختارهای نظارتی موازی در حوزه دولت هوشمند و ضرورت تعیین تکلیف مسئولیت‌ها هشدار داده است.

این نمونه نشان می‌دهد که موازی‌کاری نهادی صرفاً یک نگرانی نظری نیست.

البته وجود چند نهاد تخصصی لزوماً نامطلوب نیست.

تقسیم صحیح وظایف میان سیاست‌گذاری، تنظیم‌گری، اجرا، تأمین مالی و نظارت می‌تواند موجب افزایش کارآمدی شود.

مشکل زمانی ایجاد می‌شود که مرز مأموریت‌ها روشن نباشد، چند نهاد درباره یک موضوع تصمیم بگیرند و هیچ مرجعی مسئولیت نهایی نتیجه را بر عهده نگیرد.

باید میان تقسیم کار تخصصی و تکثیر مراکز تصمیم‌گیری تفاوت گذاشت.

پیش از تأسیس هر نهاد جدید، لازم است پرسیده شود:

آیا مسئله به دلیل نبود نهاد مناسب حل نشده است، یا به دلیل ناکارآمدی فرآیندها، تعارض وظایف، ضعف اجرا، نبود منابع، فقدان پاسخ‌گویی یا تعارض منافع در ساختارهای موجود؟

گاهی ایجاد نهاد موازی، به‌جای حل مسئله، خود به مسئله‌ای جدید تبدیل می‌شود و پیچیدگی حکمرانی را افزایش می‌دهد.

۸. تعارض منافع؛ مانع پنهان تحول

یکی از مهم‌ترین موضوعاتی که در تحلیل توسعه فناوری کمتر به آن پرداخته می‌شود، اقتصاد سیاسی تحول است.

هر تحول واقعی، بخشی از منافع، اختیارات و موقعیت‌های تثبیت‌شده را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

دیجیتالی‌شدن یک فرآیند ممکن است مراجعات حضوری، واسطه‌گری، انحصار اطلاعات، امضاهای غیرضروری و برخی ساختارهای اداری را کاهش دهد.

طبیعی است که چنین تغییراتی همیشه با منافع تمام ذی‌نفعان سازگار نباشد.

گاهی مقاومت در برابر تحول، صرفاً ناشی از ضعف دانش یا ناآشنایی با فناوری نیست؛ بلکه ممکن است به حفظ موقعیت سازمانی، بودجه، اختیارات یا منافع اقتصادی مربوط باشد.

در سطح حکمرانی نیز تعارض منافع اهمیت ویژه‌ای دارد.

اگر یک نهاد هم‌زمان تنظیم‌گر بازار، مالک کسب‌وکار فعال در همان بازار، تخصیص‌دهنده منابع حمایتی و ارزیاب عملکرد باشد، خطر تعارض منافع شکل می‌گیرد.

در پروژه‌های فناوری نیز این خطر زمانی افزایش می‌یابد که طراحی، اجرا، تأمین مالی و ارزیابی بدون استقلال کافی در یک مجموعه متمرکز شوند.

البته وجود تعارض منافع به معنای اثبات فساد نیست؛ بلکه موقعیتی است که باید شناسایی و مدیریت شود.

شفافیت تصمیمات، اعلام منافع، رقابت در انتخاب مجریان، ارزیابی مستقل، حسابرسی و تفکیک مناسب وظایف می‌توانند به کاهش این خطر کمک کنند.

در کنار تعارض منافع فردی، نباید تعارض مأموریت‌ها و منافع سازمانی را نیز نادیده گرفت.

ممکن است بقای یک ساختار، به استمرار مسئله‌ای وابسته شود که برای حل آن تأسیس شده است.

در چنین شرایطی، موفقیت واقعی که به کاهش مسئله منجر می‌شود، ممکن است با منافع کوتاه‌مدت سازمانی همسو نباشد.

تا زمانی که منافع حفظ ساختارهای ناکارآمد از منافع اصلاح آنها بیشتر باشد، توسعه فناوری به‌تنهایی قادر به ایجاد تحول پایدار نخواهد بود.

۹. هوش مصنوعی؛ آیا این بار با موجی متفاوت مواجهیم؟

پس از رایانه، اینترنت، وب‌سایت‌ها، شبکه‌های اجتماعی و پلتفرم‌های دیجیتال، اکنون با هوش مصنوعی روبه‌رو شده‌ایم.

اما این بار تفاوت مهمی وجود دارد.

فناوری اطلاعات در مراحل پیشین عمدتاً به ذخیره‌سازی، پردازش، انتقال و دسترسی به اطلاعات کمک می‌کرد.

هوش مصنوعی علاوه بر این قابلیت‌ها، می‌تواند در تحلیل، پیش‌بینی، تولید محتوا، برنامه‌نویسی، طراحی، تصمیم‌سازی و اجرای مجموعه‌ای از فعالیت‌های شناختی مشارکت کند.

اگر در دهه ۷۰ می‌پرسیدیم چگونه فعالیت‌ها را کامپیوتری کنیم، در دهه ۸۰ می‌پرسیدیم چگونه کسب‌وکار را وارد اینترنت کنیم.

در دهه ۹۰، سؤال مهم این بود که چگونه مخاطب جذب کنیم و از ظرفیت پلتفرم‌های دیجیتال برای توسعه بازار بهره ببریم.

اما امروز باید پرسید:

آیا اساساً لازم است تمام فعالیت‌ها، فرآیندها و مدل‌های کسب‌وکار موجود، به همان شکل گذشته ادامه پیدا کنند؟

این پرسش، جوهره تحول مبتنی بر هوش مصنوعی است.

هوش مصنوعی فقط ابزاری برای سریع‌تر انجام‌دادن کارهای موجود نیست؛ می‌تواند فرصتی برای بازاندیشی درباره ضرورت خودِ فعالیت‌ها باشد.

اما همین موضوع خطر تازه‌ای نیز ایجاد می‌کند.

اگر فرآیندی ناکارآمد باشد، خودکارسازی آن الزاماً موجب اصلاحش نمی‌شود.

اگر داده‌ها نادرست و ناقص باشند، خروجی سامانه‌های هوشمند نیز ممکن است خطا داشته باشد.

اگر ساختار تصمیم‌گیری غیرشفاف باشد، استفاده از الگوریتم ممکن است مسئولیت‌پذیری را دشوارتر کند.

در نتیجه، این خطر وجود دارد که به‌جای تحول واقعی، با نوع تازه‌ای از ناکارآمدی مواجه شویم: «بوروکراسی الگوریتمی».

یعنی ساختاری که در ظاهر از فناوری پیشرفته استفاده می‌کند، اما منطق تصمیم‌گیری، روابط سازمانی و فرآیندهای ناکارآمد گذشته را حفظ کرده است.

۱۰. هوش مصنوعی؛ خالق مشاغل جدید یا حذف‌کننده مشاغل قدیمی؟

پاسخ این پرسش را نمی‌توان به یکی از این دو گزینه محدود کرد.

بر اساس گزارش آینده مشاغل ۲۰۲۵ مجمع جهانی اقتصاد، مجموعه تحولات ساختاری جهان، شامل تغییرات فناوری، اقتصادی، جمعیتی و محیطی، می‌تواند تا سال ۲۰۳۰ به ایجاد حدود ۱۷۰ میلیون فرصت شغلی و جابه‌جایی یا حذف ۹۲ میلیون شغل منجر شود.

در این برآورد، خالص افزایش اشتغال حدود ۷۸ میلیون فرصت شغلی است.

این ارقام صرفاً به هوش مصنوعی مربوط نیستند.

سازمان بین‌المللی کار نیز در گزارش سال ۲۰۲۵ اعلام کرده است که حدود یک‌چهارم مشاغل جهان در معرض درجاتی از تأثیر هوش مصنوعی مولد قرار دارند و در بسیاری موارد، تغییر ماهیت وظایف از حذف کامل مشاغل محتمل‌تر است.

اما رشد خالص اشتغال در سطح جهان به معنای امنیت شغلی تک‌تک افراد نیست.

ممکن است مشاغل جدید در کشورها، صنایع و تخصص‌هایی ایجاد شوند که نیروی کار موجود آمادگی ورود به آنها را نداشته باشد.

ممکن است برخی فعالیت‌های تکراری در حسابداری، برنامه‌نویسی، تولید محتوا، خدمات اداری و پشتیبانی مشتریان خودکار شوند، اما هم‌زمان فرصت‌هایی در معماری سامانه‌های هوشمند، امنیت، داده، طراحی خدمات، نظارت بر الگوریتم‌ها و کاربردهای تخصصی هوش مصنوعی شکل بگیرد.

مسئله اصلی فقط تعداد مشاغل نیست؛ بلکه کیفیت اشتغال، توزیع درآمد، سرعت تغییر مهارت‌ها و امکان انتقال نیروی انسانی میان فعالیت‌های قدیمی و جدید است.

در این میان، نظام آموزشی و مهارتی کشور با پرسشی جدی مواجه است.

آیا دانشگاه‌ها و مراکز آموزش مهارت می‌توانند با سرعت تحولات بازار کار هماهنگ شوند؟

آیا آموزش صرف استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی کافی است؟

یا باید بر تفکر انتقادی، شناخت مسئله، خلاقیت، تحلیل داده، کار میان‌رشته‌ای، مسئولیت حرفه‌ای و توان همکاری انسان و ماشین تمرکز کرد؟

از سوی دیگر، رشد بهره‌وری لزوماً به معنای توزیع عادلانه منافع نیست.

اگر ارزش اقتصادی ایجادشده عمدتاً در اختیار تعداد محدودی از مالکان زیرساخت، داده و پلتفرم‌ها قرار گیرد، ممکن است هم‌زمان با افزایش بهره‌وری، نابرابری اقتصادی نیز تشدید شود.

بنابراین آینده اشتغال را نمی‌توان جدا از آینده رقابت، آموزش و توزیع قدرت اقتصادی بررسی کرد.

۱۱. ابعادی از تحول که نباید از آنها غافل شویم

تحول فناوری فقط موضوع اقتصاد و اشتغال نیست.

در عصر هوش مصنوعی، مجموعه‌ای از مسائل اجتماعی، فرهنگی، حقوقی، امنیتی و محیط‌زیستی نیز اهمیت پیدا می‌کنند.

نخست، اعتماد عمومی و حقوق شهروندی.

تصمیم‌گیری خودکار، تحلیل داده‌های شخصی و استفاده از سامانه‌های هوشمند در خدمات عمومی، نیازمند قواعد روشن درباره حریم خصوصی، شفافیت، حق اعتراض و مسئولیت جبران خطاست.

دوم، عدالت دیجیتال.

تمام شهروندان، مناطق جغرافیایی و کسب‌وکارها به یک اندازه به اینترنت پایدار، تجهیزات مناسب، خدمات دیجیتال و مهارت‌های لازم دسترسی ندارند.

اگر این شکاف‌ها کاهش پیدا نکنند، توسعه هوش مصنوعی ممکن است بخشی از جامعه را از فرصت‌های اقتصادی و خدماتی دورتر کند.

سوم، امنیت سایبری و تاب‌آوری.

هرچه فعالیت‌های اقتصادی و خدمات حیاتی بیشتر به زیرساخت‌های دیجیتال وابسته شوند، آثار اختلال، حمله سایبری یا خطای سیستم نیز گسترده‌تر خواهد شد.

چهارم، وابستگی فناورانه و رقابت‌پذیری.

توسعه هوش مصنوعی به پردازنده، مراکز داده، انرژی، شبکه ارتباطی، سرمایه و نیروی انسانی متخصص نیاز دارد.

در اقتصاد ایران، محدودیت‌های بین‌المللی، تحریم‌ها، دشواری سرمایه‌گذاری و ناپایداری‌های اقتصادی نیز بر این مسئله اثر می‌گذارند.

توسعه ظرفیت بومی اهمیت دارد، اما نباید به معنای چشم‌پوشی از استانداردهای باز، همکاری علمی و تعامل‌پذیری جهانی باشد.

پنجم، حکمرانی داده و مالکیت ارزش اقتصادی.

داده‌های سلامت، مالی، صنعتی، کشاورزی و عمومی، دارایی‌های راهبردی هستند.

باید مشخص باشد چه کسی متولی داده است، دسترسی چگونه مدیریت می‌شود، حقوق افراد چگونه حفظ خواهد شد و منافع حاصل از بهره‌برداری اقتصادی از داده چگونه توزیع می‌شود.

ششم، فرهنگ و سلامت فضای عمومی.

هوش مصنوعی مولد، امکان تولید انبوه متن، تصویر، صدا و ویدئوی واقع‌نما را فراهم کرده است.

این ظرفیت در کنار فرصت‌های آموزشی و تجاری، می‌تواند برای جعل هویت، فریب اقتصادی، تولید شواهد ساختگی و دست‌کاری افکار عمومی استفاده شود.

تجربه اقتصاد توجه و اینفلوئنسری در شبکه‌های اجتماعی، اهمیت این مسئله را دوچندان می‌کند.

هفتم، انرژی و محیط‌زیست.

توسعه مراکز داده و زیرساخت پردازشی نیازمند انرژی، آب، سرمایش و سرمایه‌گذاری است.

در شرایط محدودیت منابع، هر پروژه زیرساختی باید بر اساس نیاز واقعی، بهره‌وری و نسبت هزینه به منفعت ارزیابی شود.

هشتم، فرهنگ مدیریتی و یادگیری سازمانی.

سازمانی که خطاهای خود را پنهان می‌کند، تصمیماتش مبتنی بر شواهد نیست و مدیران آن در برابر نتایج پاسخ‌گو نیستند، با خرید ابزار هوش مصنوعی الزاماً به سازمان هوشمند تبدیل نخواهد شد.

این مسئله شاید از بسیاری از چالش‌های فنی مهم‌تر باشد.

۱۲. قانون ملی توسعه هوش مصنوعی؛ فرصت اصلاح یا تکرار تجربه‌ها؟

ایران در سال‌های اخیر اقداماتی برای سیاست‌گذاری و ساماندهی توسعه هوش مصنوعی انجام داده است.

سند ملی هوش مصنوعی در سال ۱۴۰۳ تصویب شد و قانون ملی توسعه هوش مصنوعی نیز پس از تصویب در ۲۸ مرداد ۱۴۰۵ و تأیید شورای نگهبان، در ۲۲ شهریور ۱۴۰۵ ابلاغ شد.

این قانون، برای ساماندهی زیست‌بوم هوش مصنوعی، ساختارهای راهبری، سازمان ملی هوش مصنوعی، تأمین مالی، توسعه زیرساخت‌ها، سرمایه انسانی و سایر موضوعات مرتبط، تکالیفی پیش‌بینی کرده است.

این اقدامات می‌توانند فرصتی برای ایجاد انسجام و تقویت ظرفیت ملی باشند.

اما تجربه گذشته یک هشدار مهم دارد.

پیش از گسترش ساختارهای تازه باید روشن شود نسبت آنها با نهادهای موجود چیست.

رابطه سازمان ملی هوش مصنوعی با معاونت علمی، وزارت ارتباطات، مرکز ملی فضای مجازی، دانشگاه‌ها، پژوهشگاه‌ها، نهادهای تنظیم‌گر و بخش خصوصی چگونه تعریف خواهد شد؟

مسئولیت توسعه زیرساخت، تنظیم‌گری، اجرای کاربردها، تأمین مالی و ارزیابی عملکرد بر عهده چه دستگاه‌هایی است؟

آیا تقسیم وظایف، از تداخل مأموریت‌ها و تصمیمات متعارض جلوگیری می‌کند؟

آیا شاخص‌های روشن و مستقلی برای سنجش نتیجه وجود خواهد داشت؟

و آیا کسب‌وکارها و نهادهای علمی می‌توانند در فرآیند تصمیم‌سازی مشارکت مؤثر داشته باشند؟

از آنجا که این قانون به‌تازگی ابلاغ شده است، هنوز نمی‌توان درباره نتایج اجرایی آن قضاوت قطعی کرد.

اما دقیقاً اکنون زمان مناسبی برای طراحی نظام پاسخ‌گویی، پیشگیری از تعارض منافع و جلوگیری از تکثیر مأموریت‌های موازی است.

قانون خوب، نقطه آغاز تحول است؛ نه گواه تحقق آن.

۱۳. مسئله اساسی اقتصاد ایران؛ از مصرف فناوری تا خلق ارزش

اگر به مسیر طی‌شده نگاه کنیم، در هر دوره ابتدا بازاری برای فروش و استفاده از فناوری شکل گرفته است.

در دهه ۷۰، بازار سخت‌افزار و نرم‌افزار.

در دهه ۸۰، بازار طراحی وب‌سایت و خدمات اینترنتی.

در دهه ۹۰، بازار پلتفرم‌ها، اپلیکیشن‌ها و خدمات شبکه‌های اجتماعی.

و اکنون در دهه ۱۴۰۰، بازار آموزش، فروش ابزار و ارائه خدمات هوش مصنوعی.

وجود این بازارها به‌خودی‌خود نامطلوب نیست. بسیاری از آنها بخشی طبیعی از فرآیند پذیرش و گسترش فناوری هستند.

اما سؤال مهم آن است که آیا توانسته‌ایم از مرحله مصرف و ارائه خدمات اولیه عبور کنیم و به خلق ارزش اقتصادی پایدار برسیم؟

آیا توانسته‌ایم فناوری را به افزایش بهره‌وری تولید، کاهش هزینه درمان، توسعه صادرات، بهبود زنجیره تأمین، مدیریت منابع انرژی، ارتقای کشاورزی و افزایش کیفیت خدمات عمومی پیوند بزنیم؟

در آینده، ارزش پایدار صرفاً در اختیار کسانی نخواهد بود که ابزارهای بیشتری می‌شناسند.

ارزش بزرگ‌تر احتمالاً در اختیار کسانی قرار می‌گیرد که مسائل واقعی را بهتر می‌شناسند، داده و دانش تخصصی دارند، فرآیندها را بازطراحی می‌کنند و می‌توانند راه‌حل اقتصادی مقیاس‌پذیر ارائه دهند.

به بیان دیگر:

برنده آینده الزاماً کسی نیست که بهترین ابزار هوش مصنوعی را در اختیار دارد؛ کسی است که بهتر می‌داند چه مسئله‌ای را باید با آن حل کند.

۱۴. چه باید کرد؟ گذار از نهادسازی به حکمرانی نتیجه‌محور

اگر بخواهیم از تکرار خطاهای گذشته جلوگیری کنیم، به تغییر رویکردی اساسی نیاز داریم.

این تغییر باید هم در سطح سیاست‌گذاری و هم در سطح مدیریت سازمان‌ها و کسب‌وکارها اتفاق بیفتد.

اول؛ ممیزی مأموریت‌ها و ساختارهای موجود

پیش از تأسیس نهادهای جدید، باید ساختارهای سیاست‌گذار، تنظیم‌گر، مجری، تأمین‌کننده مالی و ناظر شناسایی و ارزیابی شوند.

مأموریت‌های تکراری، خلأهای قانونی، تعارض وظایف و ساختارهای فاقد ارزش افزوده روشن باید بررسی و در چارچوب قوانین اصلاح شوند.

دوم؛ ارزیابی عملکرد بر اساس نتیجه، نه فعالیت

تعداد جلسات، رویدادها، تفاهم‌نامه‌ها، سامانه‌ها و مراکز ایجادشده، به‌تنهایی معیار موفقیت نیستند.

شاخص‌های مهم‌تر عبارت‌اند از کاهش هزینه و زمان خدمات، افزایش بهره‌وری، رشد سرمایه‌گذاری خصوصی، تجاری‌سازی فناوری، بقای کسب‌وکارهای نوآور، افزایش رقابت‌پذیری و رضایت شهروندان.

سوم؛ ایجاد نظام سیاست‌گذاری آینده‌نگر

سیاست‌گذاری نباید صرفاً واکنشی به بحران‌ها یا تحولات اتفاق‌افتاده باشد.

لازم است رصد فناوری‌های نوظهور، تحلیل پیامدهای اقتصادی و اجتماعی، آینده‌پژوهی و ارزیابی پیشینی اثر مقررات، به بخشی از فرآیند مستمر تصمیم‌گیری تبدیل شود.

چهارم؛ مدیریت تعارض منافع و شفافیت

در تخصیص منابع، انتخاب مجریان، صدور مجوز، تنظیم‌گری و ارزیابی عملکرد باید سازوکارهای شفاف و قابل حسابرسی وجود داشته باشد.

تفکیک مسئولیت‌ها و استقلال ارزیابی باید مانع آن شود که یک ساختار، هم‌زمان درباره عملکرد خود تصمیم بگیرد و همان عملکرد را تأیید کند.

پنجم؛ تکمیل تحول دیجیتال پیش از هوشمندسازی گسترده

باید فرآیندهای زائد اصلاح شوند، داده‌های قابل اعتماد و تعامل‌پذیر شکل بگیرند و خدمات مشترک توسعه یابند.

هوش مصنوعی نباید پوششی برای ادامه فرآیندهای ناکارآمد گذشته باشد.

ششم؛ حمایت از بازارسازی و حل مسائل واقعی

منابع عمومی باید تا حد امکان به سمت حل مسائل اولویت‌دار، توسعه محصولات کاربردی، خرید نوآورانه، مشارکت صنعت و دانشگاه و جذب سرمایه خصوصی هدایت شوند.

حمایت از فناوری زمانی پایدار است که به تقاضای واقعی و بازار قابل اتکا متصل باشد.

هفتم؛ بازآفرینی نظام آموزش و اشتغال

نظام مهارتی باید متناسب با تحول مشاغل، برنامه‌های بازآموزی و ارتقای توانمندی نیروی انسانی را توسعه دهد.

مهارت‌های فنی باید در کنار تفکر انتقادی، شناخت صنعت، خلاقیت، مسئولیت حرفه‌ای و حل مسئله تقویت شوند.

هشتم؛ تنظیم‌گری هوشمند اقتصاد پلتفرمی

حقوق مصرف‌کننده، شفافیت تبلیغات، مسئولیت‌پذیری اینفلوئنسرها، رقابت سالم، آزادی بیان و حق دسترسی به اطلاعات باید در یک چارچوب متوازن دیده شوند.

مقابله با تخلف نباید به تضعیف فرصت‌های مشروع اقتصادی و اجتماعی منجر شود.

نهم؛ مشارکت واقعی بخش خصوصی و جامعه تخصصی

سیاست‌های مؤثر نباید صرفاً پشت میزهای اداری تدوین شوند.

کسب‌وکارها، دانشگاه‌ها، تشکل‌های تخصصی، نهادهای صنفی، سازمان‌های مدنی و متخصصان مستقل باید در تدوین، اجرا و ارزیابی سیاست‌ها نقش معنادار داشته باشند.

دهم؛ تعیین مسئول مشخص برای نتایج

برای هر برنامه مهم ملی باید مسئله روشن، مسئول پاسخ‌گو، منابع تأمین مالی، زمان‌بندی و شاخص‌های قابل‌اندازه‌گیری تعیین شود.

گزارش عملکرد نیز باید نشان دهد چه چیزی واقعاً تغییر کرده است، نه اینکه فقط چه فعالیت‌هایی انجام شده‌اند.

سخن پایانی | آیا این بار از تاریخ درس می‌گیریم؟

اوایل دهه ۷۰، بسیاری از مردم کامپیوتر خریدند؛ اما همه به بازیگران اقتصاد نرم‌افزار تبدیل نشدند.

در دهه ۸۰، شرکت‌های بسیاری وب‌سایت راه‌اندازی کردند؛ اما همه وارد تجارت الکترونیکی و اقتصاد دیجیتال نشدند.

در دهه ۹۰، افراد و سازمان‌های زیادی وارد شبکه‌های اجتماعی شدند؛ اما تنها بخشی از آنها توانستند مدل‌های اقتصادی پایدار ایجاد کنند.

در نیمه نخست دهه ۱۴۰۰، شبکه‌های اجتماعی در کنار فرصت‌های گسترده اقتصادی، به عرصه رقابت بر سر توجه، اعتماد، نفوذ اجتماعی و حتی بهره‌برداری فرصت‌طلبانه از احساسات عمومی تبدیل شدند.

و اکنون، هوش مصنوعی در حال تغییر ماهیت فعالیت‌ها، مهارت‌ها، مشاغل، خدمات و مدل‌های کسب‌وکار است.

با وجود تمام تفاوت‌های این دوره‌ها، یک پرسش مشترک همچنان باقی مانده است:

آیا به همان اندازه که فناوری را توسعه داده‌ایم، توانسته‌ایم نظام مدیریت، سیاست‌گذاری، آموزش، اقتصاد و حکمرانی خود را نیز متحول کنیم؟

نباید دستاوردهای گذشته را نادیده گرفت.

زیرساخت‌های ایجادشده، سرمایه انسانی متخصص، شرکت‌های فناور، تجربیات موفق کسب‌وکارهای دیجیتال و ظرفیت‌های پژوهشی کشور، دارایی‌های ارزشمندی هستند.

اما برخورداری از ظرفیت، با توان بهره‌برداری مؤثر از آن تفاوت دارد.

ممکن است جامعه و بازار با سرعت زیادی تغییر کنند، اما نهادهای تصمیم‌گیر همچنان با منطق، ساختار و رویه‌های گذشته فعالیت کنند.

ممکن است برای هر موج فناوری، سندی جدید تدوین و نهادی تازه ایجاد شود، اما مسائل اصلی همچنان پابرجا بمانند.

ممکن است سازمان‌ها به ابزارهای هوشمند مجهز شوند، اما کیفیت تصمیمات و بهره‌وری آنها تغییر معناداری نکند.

در چنین شرایطی، مشکل اصلی لزوماً کمبود فناوری نیست.

گاهی مهم‌ترین عقب‌ماندگی، فاصله میان سرعت تحول فناوری، بازار و جامعه با سرعت یادگیری، تصمیم‌گیری و اصلاح نظام حکمرانی است.

امروز که هوش مصنوعی در حال ورود به تقریباً تمام حوزه‌های فعالیت انسانی است، نباید تمام توجه خود را به خرید ابزار، ایجاد زیرساخت، برگزاری دوره‌های آموزشی و تأسیس ساختارهای جدید محدود کنیم.

باید از تجربه چند دهه گذشته استفاده کنیم و پیش از هر تصمیم، به چند پرسش بنیادی پاسخ دهیم:

قرار است چه مسئله‌ای را حل کنیم؟

چرا ساختارهای موجود نتوانسته‌اند آن را حل کنند؟

چه منافعی در حفظ وضعیت فعلی وجود دارد؟

چه کسی مسئول نتیجه خواهد بود؟

و چگونه خواهیم فهمید که این بار واقعاً متحول شده‌ایم؟

هوش مصنوعی نه ناجی خودکار اقتصاد است و نه الزاماً نابودکننده آینده اشتغال. پیامد آن را کیفیت تصمیمات، نهادها و انتخاب‌های امروز ما تعیین خواهد کرد.

شاید بزرگ‌ترین خطر پیش روی ما این نباشد که هوش مصنوعی برخی مشاغل را حذف کند؛ بلکه این باشد که بار دیگر فناوری جدیدی را وارد ساختارهایی کنیم که هنوز از تحول واقعی فاصله دارند.

در عصر هوش مصنوعی، دیگر کافی نیست که از حکمرانی فناوری سخن بگوییم.

وقت آن رسیده است که از تحول خودِ حکمرانی با کمک فناوری سخن بگوییم.

و شاید مهم‌ترین درس این سه دهه همین باشد:

آینده متعلق به کسانی نیست که صرفاً فناوری بیشتری مصرف می‌کنند؛ بلکه به کشورها، سازمان‌ها و کسب‌وکارهایی تعلق دارد که می‌توانند سریع‌تر یاد بگیرند، ساختارهای خود را اصلاح کنند و فناوری را به ارزش واقعی برای انسان، اقتصاد و جامعه تبدیل کنند.

سیر تحول فناوری در ایران از دهه ۱۳۷۰ تا ۱۴۰۰؛ چهار موج بزرگ فناوری در کنار چالش‌های تحول دیجیتال، حکمرانی، نهادسازی، تعارض منافع و آینده اقتصاد هوشمند.
اینفوگراف تحلیلی مقاله «از تب خرید کامپیوتر تا تب هوش مصنوعی» با نمایش چهار دوره توسعه فناوری در ایران و بررسی پیامدهای اقتصادی، اجتماعی و نهادی آنها. تصویر بر ضرورت عبور از توسعه صرف ابزارهای فناوری به سمت حکمرانی هوشمند، شفافیت، اصلاح ساختارها و خلق ارزش اقتصادی تأکید دارد.



منابع و مستندات اصلی مقاله

۱. اتحادیه بین‌المللی مخابرات (ITU) — داده‌های تاریخی توسعه اینترنت در ایران، از طریق پایگاه داده سازمان ملل.

https://data.un.org/Data.aspx?d=ITU&f=ind1Code%3AI99H%3BcountryCode%3AIRN

۲. مرکز توسعه تجارت الکترونیکی — گزارش‌های تجارت الکترونیکی ایران در سال‌های ۱۴۰۰ و ۱۴۰۳؛ وضعیت استفاده کسب‌وکارها از شبکه‌های اجتماعی.

https://ecommerce.gov.ir

۳. بانک جهانی (۲۰۱۶) — گزارش توسعه جهانی با عنوان Digital Dividends؛ نقش رقابت، مهارت و نهادهای پاسخ‌گو در تحقق منافع فناوری.

https://www.worldbank.org/en/publication/wdr2016

۴. سازمان جهانی مالکیت فکری (WIPO) — شاخص جهانی نوآوری سال ۲۰۲۶ و رتبه‌بندی ایران.

https://www.wipo.int/web-publications/global-innovation-index-2026/en/gii-2026-results.html

۵. مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی — ارزیابی عملکرد قانون برنامه هفتم تا پایان شهریور ۱۴۰۴، فصل نظام اداری.

https://doi.org/10.22034/report.mrc.2025.1404.33.7.21054

۶. مجلس شورای اسلامی — سند ملی هوش مصنوعی مصوب سال ۱۴۰۳.

https://rc.majlis.ir/fa/law/show/1811432

۷. قانون ملی توسعه هوش مصنوعی — مصوب ۲۸ مرداد ۱۴۰۵.

https://moshirin.com/laws/ghanoon-melli-toseeh-hoosh-masnoei

۸. مجمع جهانی اقتصاد (۲۰۲۵) — گزارش آینده مشاغل و برآورد تغییرات اشتغال تا سال ۲۰۳۰.

https://www.weforum.org/publications/the-future-of-jobs-report-2025/

۹. سازمان بین‌المللی کار (۲۰۲۵) — گزارش تأثیر هوش مصنوعی مولد بر مشاغل و ماهیت فعالیت‌های شغلی.

https://researchrepository.ilo.org/esploro/outputs/encyclopediaEntry/Generative-AI-and-jobs-a-2025/995653517302676

۱۰. یونسکو (۲۰۲۴) — مطالعه وضعیت راستی‌آزمایی اطلاعات توسط تولیدکنندگان محتوای دیجیتال.

https://www.unesco.org/en/articles/2/3-digital-content-creators-do-not-check-their-facts-sharing-want-learn-how-do-so-unesco-survey

۱۱. یونسکو (۲۰۲۳) — راهنمای حکمرانی پلتفرم‌های دیجیتال با رویکرد چندذی‌نفعی و حفاظت از آزادی بیان و حق دسترسی به اطلاعات.

https://www.unesco.org/en/internet-trust/guidelines

یادداشت روش‌شناختی: این مقاله ترکیبی از روایت تاریخی، شواهد مستند و تحلیل مدیریتی و سیاستی است. گزاره‌های ارزیابانه و پیشنهادهای اصلاحی، دیدگاه تحلیلی نویسنده‌اند و نباید با یافته‌های قطعی یک ارزیابی حسابرسی یا قضایی اشتباه گرفته شوند.


نظرها

هنوز نظری منتشر نشده؛ اولین نفر باشید.

نظر شما

نظرها پس از تأیید مدیر منتشر می‌شوند. ایمیل شما نمایش داده نمی‌شود.

۲۹۷۶۲↻